الشيخ رسول جعفريان
536
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
حرام را حلال كردن بدعت است . شيخ نمونه خواست و آن شخص گفت : گفت ذكر و چرخ و فرياد و غنا * جمع گرديدن به خلوت خانهها پير پيدا كردن و گشتن مريد * اين همه بدعت شده پيدا جديد « 1 » شيخ صوفيان گفت ، حلال و حرام اين موارد كدام است ؟ آن فرد عرب ، از غنا سخن گفت كه صوفيان آن را حلال كردهاند . شيخ پاسخ داد كه معناى غنا را براى ما شرح بده ، تعريفش كن تا بدانيم حرام است يا نه : كن معين بهر ما اصل غنا * تا بپرهيزيم ما از آن عنا گفت صوت مطرب وتر لى تلا * همچو قول زور و صوت بر ملا همچو ترجيعى كه مطرب مىكند * در گلو آواز گرداند بِشَد شيخ گفت اينها كه تو گفتى ، غنا نيست ؛ اينها آواز خوش است كه خدا آن را دوست دارد : شيخ گفتا نيست اينهايش نشان * ز آن كه ممدوح است اينها كلّشان نغمهء صوت حسن با شعر نيك * گشته ممدوح از خداى بىشريك بحث دربارهء غنا بالا گرفت و همان حكايتى كه دربارهء بحث غنا ميان عالمان و فقيهان بود و ما شرح آن را در نوشتار مستقلى پس از اين آوردهايم ، در اينجا نيز بالا گرفت . بالاخره خبر اين وقايع به گوش شاه رسيد : چون ز حد انكار ملا در گذشت * خود به گوش شاه آمد سرگذشت آن يكى گفتا به گوش شه كه من * خود شنيدم لعن صوفى بىسخن شاه بر آشفت و تصميم گرفت تا همهء منكران تصوف را از دم تيغ بگذراند و همگان را مجبور كند تا آيين او را در دفاع از تصوف بپذيرند . در اين وقت ، حكيمى نزد شاه بود ، و سبب خشم وى را پرسيد . شاه جوان گفت كه از دست اين خائنان دلگير شده و غيرتش ايجاب مىكند تا همهء منكران را بكشد : من شنيدم رد صوفى مىكنند * نيكى جدّم تلافى مىكنند حكيم مزبور از وى خواست تا حلم و بردبارى جد خود را پيشهء خويش سازد . ابتدا كسانى را بفرستد تا آنان را منع كنند ؛ اگر نكردند ، براى كشتن آنان فرصت باقى است . شاه از اين نصيحت خشنود شد . سپس يكى از غلامان خود را كه نديمش بود ، به مشهد فرستاد تا منكران تصوف را از لعن صوفيان منع كند و اگر منع نشدند ، آنان را بكشد . اين افسر در مشهد به حمايت از شيخ برخاست و از صوفيان دفاع كرده در برابر منكران ايستاد . اما آن ملاى لعنتى حاضر به دست برداشتن از مواضع خود نشد :
--> ( 1 ) . نجيب الدين رضا ، همان ، ص 364